تبلیغات
** ایران ** - بررسی شبهه BBC با عنوان «تئوری محذوریت آیت‌الله خامنه‌ای»
ابوالفضل امامی در وبلاگش "بهار بیا " نوشت:
سایت بی بی سی فارسی طی مقاله ای به عنوان «تئوری محذوریت» با چیدمان ناقص برخی از عبارات از امام خامنه ای و برخی بزرگان دیگر سعی می کند به مخاطب خود القاء کند که امام خامنه ای مدیریتی دوچهره دارد. محور اصلی تمام مطلب این است که:

۱. شرح شبهه از منظر بی بی سی: 

الف. آیت الله خامنه ای می گوید که ممکن است به دلیل وجود محذوریت های بین المللی و سوء استفاده دشمن، برخی حرفها و مسائلی را که وجود دارد نگویم اما چنین نیست که آنچه را که می گویم خلاف نظرم باشد و در خفا و نزد خواص و گروه خاصی، حرف دیگری بزنم که ناقض این موضع رسمی ام باشد. 

ب. بی بی سی با اشاره به نمونه هایی، سعی می کند موارد نقضی برای این سخن رهبری نشان دهد تا اصل اساسی سیاست اسلامی که پرهیز از نفاق و دروغگویی برای دست یابی به قدرت است را زیر سوال ببرد. بی بی سی آنگاه به مواردی اشاره می کند که در دو دسته کلی قابل بررسی است؛ نخست ادعای تناقض نمایی در سخنان خود رهبری و ؛ دوم، ادعای تناقض نمایی بین سخنان خود رهبری و سخنان یا مواضع زیرمجموعه های وفادار به وی.

۱-۱. تلاش بی بی سی در اثبات تناقض در کلام رهبری: 

برای اثبات ادعای تناقض نمایی در سخنان خود رهبری، نویسنده سعی می کند با نشان دادن سخنان حمایت آمیز رهبری از خاتمی از یک سو و انتقادات پسینی در دولت خاتمی و نیز در دولت بعدی از دوران ریاست جمهوری خاتمی، نشان دهدکه امام خامنه ای متناقض سخن می گوید و به قول سیاسیون، سیاست فریب و تناقض و دروغ را دنبال می کند.

الف. تفاوت بین حمایت اجرایی و حمایت گفتمانی، نقطه مغالطه ادعای بی بی سی

 دو نوع حمایت داریم: حمایت اجرایی و حمایت گفتمانی. حمایت اجرایی همان بود که امام علی (ع) از جناب ابوبکر، عمر و حتی عثمان داشتند. بنابر قاعده میسور (ما لا یُدرک کله لا یُترک کلُّه: آنچه که نمی توان تمامش را به دست آورد نمی شود تمامش را رها کرد) تدبیر آن است که هر اندازه از حق که ممکن است به دست آید نه اینکه چون کل خیر را نمی توان به دست آورد پس همه اش را رها کنیم. بنابراین، وقتی رئیس جمهوری در گفتمان حداکثری نظام عمل نمی کند، باید از سایر ظرفیت های و فرصت های که در اختیار وی است، استفاده شود. بر همین اساس بود که امیرالمومنین هنگامی که از حکومت بر کنار ماند، دست یاری برای تحقق خیری که انجامش از سوی ابوبکر و عمر و عثمان ممکن بود پس نکشید و بارها و در تصمیمات بسیار مهمی آنان را یاری کرد. این یک قاعده عقلایی است. بنابراین می توان چنین فرمول بندی کرد که ما دو گونه حمایت یا همرای داریم: حمایت اجرایی و حمایت گفتمانی. حمایت اجرایی آن است که چون رئیس جمهور عمده امکانات کشور را در اختیار دارد ما باید از این جهت که او رئیس جمهور است حمایتش کنیم تا امکانات کشور هرز نرود و به قدر توانش به خیر و کمک به کشور بپردازد. از این جهت امام خامنه ای بارها اعلام کرده اند که از همه رئیس جمهورها حمایت کرده اند و باز هم چنین خواهند کرد و البته کار صد در صد درستی هم هست. اما از سوی دیگر بخشی از خدماتی که یک رئیس جمهور می خواهد انجام دهد، منوط به این است که در گفتمان خاصی انجام شود وگرنه ممکن است تاثیرات بسیار بدی داشته باشد، مسلما در آن نقطه هیچ عاقلی حق حمایت گفتمانی از رئیس جمهور ندارد، چون رئیس جمهور در گفتمان خطایی عمل می کند. در این جا اگر انتقاد گفتمانی لطفمه جدی به عملکرد اجرایی (غیرگفتمانی) بزند، رهبری باید از انتقاد خود داری کند و سکوت پیشه کند و اگر چنین لطمه ای نمی زند، رهبری باید انتقاد گفتمانی بکند.

تمام آنچه بی بی سی سعی می کند به عنوان تناقض نمایی در کلام امام خامنه ای نشان دهد، همین عدم درک اصول عقلایی مدریریت و تفاوت حمایت اجرایی و حمایت گفتمانی یا جمع شدن حمایت اجرایی و انتقادگفتمانی از یک نفر است؛ و آن هم نه در یک زمان، بلکه در دو زمان گوناگون؛ یعنی انتقادات گفتمانی رهبری که مورد استناد بی بی سی واقع شده است، مربوط به زمانی است که دیگر احتمال لطمه اجرایی وجود ندارد یا کمتر از خطر از دست رفتن مواضع گفتمانی است.

ب. سخنان روشن خود رهبری در پاسخ به این شبهه

مقام معظم رهبری در اجتماع بزرگ حرم مطهر رضوى نوروز 86: «من از دولت حمایت مى‏كنم. از همه دولتهاى بر سر كار و منتخب مردم حمایت كردم، بعد از این هم همین خواهد بود؛ از این دولت هم به طور خاص حمایت مى‏كنم. این حمایت، بى‏دلیل و بى‏حساب و كتاب نیست، این جهتگیرى‏هاى دینى و این ارزش‏گرایى انقلابى و اسلامى خیلى ارزش دارد. سخت كوشى، تلاش فراوان، ارتباط با مردم، سفرهاى استانى، جهتگیرى عدالت ورزى مردمى؛ اینها خیلى قیمت دارد و من قدر این كارها را مى‏دانم. من به خاطر این چیزها از دولت حمایت مى‏كنم...» در این سخنرانی، تفاوت حمایت گفتمانی (خاص) با حمایت اجرایی (یا حمایت عام) روشن است.



۲-۱. ادعای تناقض نمایی بین کلام رهبری و عملکرد زیر مجموعه وفادار ایشان

بی بی سی با نشان دادن مواردی از مواضع برخی افراد یا نهادها که با سخنان رهبری متفاوت است سعی می کند بگوید که رهبری ایران گاهی چیزی می گوید که ضد منویات و امور مورد نظرش است ولی برخی افراد مثلا علامه مصباح یا حسین شریعتمداری یا آیت الله خزعلی یا بچه های بسیجی منویات و قلبیات وی را درک می کنند و بر اساس آن عمل می کنند. این بخش از شبهه هم در چند فرض می توان دسته بندی کرد:

الف. ادعای تناقض نمایی سخنان و مواضع علامه مصباح و ...، با امام خامنه‌ای

بی بی سی سعی می کند با استناد به یک سخن از علامه مصباح مبنی بر اینکه فهم نظر مقام معظم رهبری کار ساده نیست و باید بر اساس همه شواهد و قرائن آن را فهمید می گوید؛ منظور علامه مصباح این است که رهبری یک منویاتی و قلبیاتی دارد که در تضاد با منطوقات و کلام ایشان است و بنابراین، به سادگی نمی توان با مطالعه کلام ایشان،به نظر ایشان رسید، چون نظر واقعی ایشان در قلب شان نهفته است نه اینکه در کلامشان تصریح شده باشد.

نقد: استناد به یک گوشه از کلام علامه مصباح (اگر مستند درست باشد) ممکن است نویسنده و خواننده را به خطا بیندازد، اینکه علامه مصباح می گوید فهم کلام رهبری دشوار است به دلیل آن است که رهبری دقیق صحبت می کند و نمی توان با دیدن یک بخش از کلام ایشان، نظری را به ایشان نسبت داد. به عنوان مثال همین بحث حمایت اجرای و حمایت گفتمانی را که بی بی سی نفهمیده یا خود را به نفهمیدن زده است. اینک که به فرمول آن اشاره می شود، می بینیم که قصه «هزار نکته باریکتر ز مو این جاست» خودنمایی می کند؛ پس نمی توان حمایت را یک کاسه معنا کرد؛ بلکه گاهی حمایت به دلیل درست بودن مواضع گفتمانی و شاخصهای اساسی عملکرد یک فرد است و گاه به دلیل اینکه صرفا رئیس جمهور است، نمی توان با خالی کردن پشت او، او را دلسرد کرد تا کارهای مثبتی که از دستش بر می آید هم نتواند انجام دهد و هشت سال امکانات کشور به چالش و سایش، بیفتد. پس سخن علامه مصباح در این نیست که رهبری بر خلاف سخنانش منویاتی دیگر دارد، بلکه در این است که کلام رهبری هم مثل هر عاقل دیگر «محکم و متشابه»ی دارد و نیز از نظر میزان دلالت بر معنا، «نص و ظاهر»ی دارد که باید با دقت در مجموع سخنان ایشان و نیز قرائن و شواهد، مراد گوینده را درک کرد و البته این دقت در فهم هر متکلم عاقل و دقیقی لازم است.

ب. ادعای تناقض نمایی بین سخنان رهبری و مواضع برخی افراد و شخصیت های سطح پایین تر

اینکه شریعتمداری یا برخی دیگر گاهی سخنانی می گویند که در تضاد با سخنان رهبری است، و حتی در برابر استناد مخالفان به متن سخن رهبری، می گویند که منویات رهبری چیز دیگری است، نشان می دهد که رهبری دو حرف دارد، یکی حرفی که به زبان می آورد و دیگری هم حرفی که در دل دارد و برخی می فهمند. در این شبهه دو مساله باید مورد توجه قرار بگیرد؛ یکی استناد اشتباه به مساله ای به نام "منویات رهبری" است که در ضمن یک مثالی تبیین می کنیم و دیگری مساله اشتباه یا خودسری برخی از افراد در بعضی موارد است.

پاسخ الف؛ اشتباه افراد در استناد به پدیده ای به اسم "منویات رهبری"

شریعتمداری درباره برخی از مواضع هسته ای تیم حسن روحانی، انتقادات شدید کرد. آنگاه رهبری در سخنانی ضمن اشاره به اشراف خودشان بر مساله هسته ای، تلویحا به انتقادات کیهان تعریض زد. ولی بعدها خود ایشان در یزد گفتند که من به اینها گفتم که کوتاه نیایید، اگرنه غربی ها می گویند معادنتان هم جمع کنید و به ما بدهید. رهبری اصل این سخن را که در مساله هسته ای، نباید در برابر غرب کوتاه آمد، در جاهای زیادی مطرح کرده اند و شریعتمداری و دیگران هم آن را فهمیده اند، بعد که رهبری می بیند دولت کشش ایستادن در برابر غرب را ندارد، ناگزیر تا جایی که ممکن است تراز مواضع خود را با آستانه مقاومت و توان اجرایی و مدیریتی دولت تنظیم می کند. در این جا است که شریعتمداری نمی تواند این مساله را بفهمد و اعتراض می کند.

در این موارد مشکل وقتی بیشتر می شود که منتقد محترم به جای تلاش برای یافتن سخن و موضع دقیق رهبری که مورد استنادش است، خود را راحت می کند و می گوید که این کار با "منویات رهبری" نمی خواند. متاسفانه این "کوتاهی" که خود را در کلمه "منویات رهبری" نشان می دهد، مشکلات زیادی درست کرده است. 

بله رهبری راضی نیست که تیم حسن روحانی در برابر زیاده خواهی های غرب کوتاه بیاید، ولی وقتی که تیم اجرایی نمی تواند مقاومت کند، چه باید کرد؟ آیا رهبری باید به هر قیمتی روی خواسته خود پای بفشرد هر چند که تیم اجرایی بشکند و تبعات بد بیشتری داشته باشد؟ پس در اینجا موضع قلبی رهبری که قبلا هم به زبان آورده است یک چیزی است، اما شرایط مدیران اجازه تحقق خواست قلبی به زبان آمده ایشان را نمی دهد، بنابراین، در برابر انتقاداتی که امثال شریعتمداری "به اسم تحقق منویات رهبری" می کنند، می ایستد. بی بی سی القاء می کند که هر گاه رهبری امر رضایت مندانه ای در قلبش داشته باشد و به ناگزیر به خلاف آن سخنی بگوید، عدم صراحت و ابهام در مدیریت است. در حالی که امیرالمومنین با ابوبکر اول بیعت نکرد ولی بعد به دلیل تغییر شرایط بیعت کرد. یا اول شطرنج حرام بود ولی به دلیل تغییر شرایط حلال شد. تناقض و نفاق در صورتی است که شرایط یکسان باشد ولی فردی به سبب منافع خود یا ضعف نفس، دست به دوچهرگی بزند. پس امام خامنه ای رضایت به کار تیم هسته ای خاتمی نداشت، اما از آنها در برابر انتقادات داخلی امثال شریعتمداری حمایت هم کرد. زیرا شرایط برای تحقق تراز مطلوب، وجود نداشت.

پاسخ ب؛ اشتباهات افراد شاغل در نهادهای تحت امر

در اینجا نیز مساله دو بخش دارد. نخست اینکه، نیروی شاغل در نهاد تحت امر رهبری، معصوم نیست و طبق اصول مدیریتی باید ضریبی از آزادی عمل داشته باشد؛ حال ممکن است که چنین فردی اشتباه کند. پس در اینجا هم تناقضی نیست؛ اما آنچه هست این است که باید میزان چنین اشتباهاتی کم بوده و رو به کاهش نیز باشد وگرنه شائبه بی بی سی را تقویت می کند. حالت دیگر این است که مواضع و عملکرد آنها به دلیل جایگاه متفاوت آنها، فرق داشته باشد؛ یعنی رهبری حمایت گفتمانی می کند ولی به امثال آیت الله خزعلی یا دیگران می گوید که حمایت اجرایی من از رئیس جمهور، به معنای تخطئه کسانی نیست که در حوزه گفتمانی، از دولت انتقاد می کنند. این موضع گیری کاملا عاقلانه و منطقی و بر اساس ضوابط اسلامی است و هیچ نفاق و تناقض و دروغی در آن راه ندارد. نویسنده بی بی سی برای نشان دادن تناقض در کلام یا مواضع رهبری باید نشان دهد که سخن رهبری در حوزه حمایت اجرایی یا گفتمانی است و سخن یا مواضع ضد آن از سوی خود ایشان یا فردی وفادار به وی، اولا از سر اشتباه نبوده است و ثانیا در ضدیت آن با سخنان رهبری، در همان حوزه اجرایی یا گفتمانی بوده است. اینکه رهبری چندین بار به برخی از افراد یاد شده تذکر داده اند و حتی آقای شریعتمداری شخصا گفته اند که بنده مخاطب این تذکر بوده ام و عذر خواهی می کنم (مثل تندروی ایشان در مساله مشایی یا تندروی برخی برادران نهادهای تحت امر رهبری در همین زمینه) نشان دهنده اشتباه آنان است؛ حال گاهی بنا به مصالحی این انتقادات رهبری به اطرافیان علنی می شود و گاه نمی شود؛ مثل انتقاد ایشان به آقای ذوالنوری که خود ذوالنوری آن را علنی کرد نه امام خامنه ای.

۱-۳. ادعای تناقض نمایی بین سخنان با سخنان و مواضع برخی از دانشجویان ارزشی

طبق ادعای تحلیلگران بی بی سی، مثلا هنگامی که امام خامنه ای به رفتار خارج از قانون اشتباه برخی از جوانان مثلا در حمله به سفارت خائن انگلیس انتقاد می کنند، واقعا منظورش انتقاد نیست، وگرنه بچه های ارزشی باید حرف او را بپذیرند و دیگر مسائل غیرقانونی تکرار نشود؛ چون هر از چندی این مسائل تکرار می شود پس رهبری ایران که قاعدتا توان نفوذ و تاثیرگذاری بر مجموعه های وفادار به خودش را دارد، سیاست دوگانه و متناقض دارد.

الف. پاسخ

این مساله بیشتر اتفاق می افتد. زیرا جوانان هیجانات درست و پاکی دارند اما لزوما راه درستی را برای عملیاتی کردن این احساسات درست انتخاب نمی کنند؛ نمونه های زیادی مانند تذکر رهبری در مساله تجمع جلوی مجلس و شعارهای خاص در مساله وقف دانشگاه آزاد، مساله تجمع فرودگاهی، مساله سفارت انگلیس یا ... . طبعا مدل برخورد با کسانی که دنبا حق هستند، حق را هم می فهمند و برای تحقق آن به اشتباه راهی را انتخاب می کنند با کسانی که توطئه گرند خیلی تفاوت دارد؛ نمی توان آنان را یکسره به جرم محاربه یا فساد فی الارض اعدام کرد. در عین حال کسی جلوی نهادهای مسوول مرتبط نگرفته است و می بینیم که مثال با کسی مثل امیرحسین ثابتی به خاطر اینکه بگوید مجلس در قضیه وقف دانشگاه آزاد جاسبی گرایی کرده است یا ... سه ماه زندان می برند. آیا این یعنی مماشات مسئولین با نیروهای ارزشی؟ البته ممکن است که کوتاهی هایی هم بشود مثل خیلی کوتاهی های دیگری که همین آدم های اصولگرا در حق رهبری می کنند؛ مگر رهبری گله نکرد که من صد بار گفتم کرسی های آزاد فکری راه بیندازید؟ آیا کسی کاری کرد؟ مگر رهبری نگفت که مبارزه با فساد اقتصادی را جدی بگیرید؟ کسی کاری کرد؟ آیا معنای کم کاری مسوولین ذی ربط و نیروهای به اصطلاح وفادار به نظام این است که رهبری دستور لازم را نداده است؟

ب. بستر فهم علت برخی از اشتباهات نیروهای ارزشی

 نکته مهم آن است که بر اساس وصیت نامه حضرت امام خمینی در بند میم، اگر امت حزب الله اشکالی دادند و مسوولین زیر بار نرفتند، آنان خودشان می توانند اقدام کنند. وصیت امام برای زمان حیاتشان که نبوده است، برای زمان وفاتشان بوده است؛ علت طرح این بند از وصیت هم این است که شرایط گوناگون، اقتضائات مدیریتی گوناگونی دارد و بر اساس اوضاع زمان حضرت امام و ارزیابی ایشان از بقای نسبی این وضعیت در زمان پس از خود، چنین توصیه ای انجام داده اند. اما با تغییر شرایط، امام خامنه ای بارها اعلام کرده اند که کشور در وضعیتی قراریافته می باشد و دیگر نیازی به این گونه برخوردها نیست و همه چیز باید از مجرای قانون دنبال شود. بنابراین، طبعا مدتی طول می کشد که بتوان یک سنت اجتماعی ای که با حفظ نظام و ناموس دینی مومنین گره خورده است، وضعیت جدیدی به خود بگیرد. اگر این فرایند طبیعی تحقق وضعیت جدید را با اطاعت نکردن برخی مسوولین از رهبری، خودسری برخی دیگر، کج اندیشی برخی نیروها،  و تندروی هایی برخی دیگر به شکل یک بسته کامل ببینیم، در درک واقعیت دچار اشتباه نشده، می توان قضاوت، تحلیل و برنامه درستی برای بهبود کامل مساله دنبال کرد. به نظر می رسد که حقیقتا جریان ناشی از وصیت امام خمینی در بند میم، با یک شیب منطقی به سمت تطبیق خود با شرایط جدیداست.

۱-۴. تناقض عملکرد افراد غیر ارزشی و خودسر با سخنان و مواضع امام خامنه‌ای

همیشه گروه اندکی هستند که با پوشش کردن وجاهت و حقانیت سخنان و مواضع شان، به دلیل داشتن هیجانات، درک پایین و جمود یا خودسری یا هر چیز دیگری، دست به رفتارهای اشتباهی می زنند که رهبری بارها و بارها به آنها اعتراض کرده اند و مسلم است که این کارها به معنای تناقض سرایت کننده به کلام یا مواضع رهبری نیست. زیرا رهبری کاملا با این بی ضابطگی ها و خودسری ها مخالفند.