تبلیغات
** ایران ** - بیانات آیت الله العظمی وحید خراسانی مد ظله به مناسبت میلاد امام رضا علیه السلام
» تعداد مطالب :
» تعداد نویسندگان :
» آخرین بروز رسانی :
» بازدید امروز :
» بازدید دیروز :
» بازدید این ماه :
» بازدید ماه قبل :
» بازدید کل :
» آخرین بازدید :

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطاهرین سیما بقیة الله فی الأرضین واللعن علی أعدائهم إلی یوم الدین

بحث ما در حروف تهجی قرآن بود و بحث در «الف» تمام نشد؛ ولی امروز، چون جمعیت خواستند نسبت به امام علی بن موسی علیهما السلام بحث بشود، ولو این بحث بسیار مشكل است، اما به قدر میسور…؛ بحث از او، بحث از حقیقت قرآن است. مجلس هم مجلس قرآن است، منتها شناخت آن حضرت فوق طاقت ما است! وقتی امام هشتم شناخته می‌شود كه انسانیت و كمال انسانیت فهمیده بشود. آن وقت معلوم می‌شود او كیست كه می‌تواند خلقت را به غایت نهایی برساند.

در این خلقت، تمام آفاق، مقدمه‌ی انفس است؛ فهم قرآن بسیار مشكل است! «سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی‏ أنفسهم»؛ این انسان در یك كفه‌ی میزان است؛ تمام آفاق در یك كفه. این است كه مقدمه چقدر عظیم است، تا برسد به ذی المقدمه! بعد آن ذی المقدمه به غایت قصوی برسد.

در قرآن مجید، كلمه‌ی «تبارك» در حدود نه مورد آمده؛ ولی هر موردی به قدری عمیق است كه اصلا ورود در بحث بسیار مشكل است! نمونه‌ی مطلب این است:

دو سوره در قرآن است، اما چه دو سوره‌ای! ـ‌خود آن باز بحث مفصلی داردـ یكی سوره‌ی فرقان؛ یكی سوره‌ی ملك. آن‌هایی كه اهل تأمل و دقت هستند، مطالعه كنند، ببینند در سوره‌ی ملك چه غوغایی است، در هر آیه‌ای! در سوره‌ی فرقان چه خبر است! هر یك از این دو سوره مصدر است به آیه‌ای. هر یك از این دو آیه باز مصدر است به «تبارك». «تبارك» را خدا كجا گفته؟ «تبارك الذی نزل الفرقان علی‏ عبده لیكون للعالمین نذیرا».

در این وقت كم و بحث معرفت امام هشتم، كجا می‌شود به مطلب، حتی در حد ادنی، رسید؟!

در سوره‌ی ملك: «بسم الله الرحمن الرحیم، تبارك الذی بیده الملك وهو علی‏ كل شی‏ء قدیر، الذی خلق الموت والحیاة» كه بعد غوغایی است و قیامتی! به خلقت انسان كه می‌رسد، اطوار سبعه‌ی خلقت را شرح می‌دهد. انسان تا شناخته نشود، امام رضا شناخته نخواهد شد.

انسان اطوار سبعه دارد؛ طور اول شروع می‌شود از «لقد خلقنا الإنسان من سلالة من طین»؛ طور هفتم: «ثم أنشأناه خلقا آخر». دنبال طور هفتم، «فتبارك الله أحسنُ الخالقین». این كیفیت استعمال «تبارك» است؛ آن «تبارك» در سوره‌ی ملك، آن «تبارك» در سوره‌ی فرقان، این «تبارك» در سوره‌ی مؤمنون، باید ضمیمه بشود. در این جا، خدا می‌فرماید: «فتبارك الله أحسن الخالقین»؛ این است انسان!

حالا، كمال انسان به چیست؟ كمال انسان به دو كلمه است؛ حرف حساب هم دو كلمه است: یكی عقل؛ یكی ایمان. این جوهر همه‌ی عقلیات و نقلیات است: كمال خلقت، انسان است؛ كمال انسان، عقل و ایمان است.

دو حدیث امام هشتم دارد: یكی در عقل؛ یكی در ایمان. در هر حدیثی، در هر جمله‌ای، شق القمر كرده! آن وقت، امام هشتم شناخته می‌شود!

ابن سكّیت كسی است كه ابن خلّكان، درباره‌ی كتاب او، می‌نویسد: این كتابی است كه مانندش نیست و مرجع است برای كل. همچو مردی آمد زانو به زمین زد، گفت: یابن رسول الله! حجت، امروز چیست؟ فرمود: «العقل». این‌ها را كسانی می‌فهمند كه تمام علوم عقلیه، حكمت نظری، حكمت عملی، من الصدر الی الذیل را طی كرده باشند، بعد می‌فهمند او به ابن سكیت چه فرموده! فرمود: حجت، عقل است. بعد در بیان دیگر، كمال عقل را بیان كرد كه كمال عقل در چیست. اینها را باید فهمید، آن وقت فهمید دنیا از چه تعلیم و تربیتی محروم شد!

فرمود: عقل كسی تمام نمی‌شود الا به این امور؛ - ما مختصر قسمتی را می‌گوییم- اول: «الخیر منه مأمول…». شروع می‌كند به چه كلمه‌ای؟! جمله‌ی اولش ابتدا می‌شود به «خیر». این است كه فهم این احادیث و فقه این روایات، دونه خرط القتاد!

«الخیر منه مأمول والشر منه مأمون». دو كلمه را گرفته، «خیر» و «شر». «الف» بر سر هر دو آمده، «الف و لام» جنس. جنس خیر، از او مأمول است؛ جنس شر از او مأمون است. گفتیم: هر جمله‌ای بحث مفصلی دارد. امام هشتم در این جمله‌ها شناخته می‌شود.

دوم، از این دو تا كه می‌گذرد: كثیر خیر را از خودش قلیل می‌شمرد؛ اما قلیل خیر را از دیگری كثیر می‌شمرد. این چنین عقل به كمال می‌رسد. ملول نمی‌شود از طلب حوائج؛ آنچه ارباب حاجت به او رجوع كنند، ملالی در او محقق نمی‌شود. این نسبت به خلق؛

اما نسبت به خود: «ولا یسأم من طلب العلم طول دهره»؛ سیر نمی‌شود از طلب علم در طول دهر خودش. چه كرده در هر جمله‌ای!

بعد فرمود: فقر فی الله احب است نزد او از غنا؛ ذلت فی الله احب است نزد او از عزّ. این چنین پرورش می‌دهد آن جوهر انسانیت را؛ «دعامة الإنسان العقل»، این بذر، باید زیر دست این باغبان به ثمر برسد!

حدیث مفصل است، آخرش را بگویم؛ چون خودش در كلمه‌ی آخر عنایت كرد؛ فرمود: «العاشرة وما العاشرة». آن آخری این است: احدی را نبیند…- كلمه‌ی احد چقدر عموم دارد- احدی را نبیند الا این كه بگوید او از من بهتر است. وقتی به این جا رسید، عقل كامل می‌شود؛ چرا؟ بعد تحلیل كرد؛ چون هر كه را ببینی، از دو حال خارج نیست: یا از تو بهتر است، یا از تو بدتر است. آن كسی كه بدتر است، وقتی به او رسیدی، ببین شرّ او ظاهر است، اما لعلخیری در باطن باشد؛ ولی نسبت به خودت، خیرت ظاهر است. شاید آن خیر باطنی او مقبول درگاه باشد و آن شرّ باطنی تو موجب طرد و آن خیر ظاهر تو هم مردود باشد. وقتی چنین است، پس آن(انسان به ظاهر) شرّ از من بهتر است.

خلاصه‌ی بیان این است: كسانی كه اهل فن هستند [توجه کنند]: بالنسبه به خودت علم به عدم است، بالنسبه به او عدم العلم است. عدم العلم با علم به عدم هرگز تعارض نمی‌كند. آن وقت، عقل كامل می‌شود. اما اگر دیدی بهتر است، باید آنچنان به دنبال او بروی تا به هر بهتری برسی. اگر این چنین شد، عقل كامل است. این كلمه‌اش در كمال عقل.

وقتی می‌رسد به ایمان…- كی خوابیده در طوس؟! كیست؟!- وقتی می‌رسد به ایمان، فرمود: مؤمن، ایمانش كامل نمی‌شود مگر این كه سه سنت در او باشد: اول از خدا؛ دوم از رسول خدا؛ سوم از ائمه‌ی هدی. اما از خدا «كتمان السر». وقتی مؤمن، ایمانش كامل می‌شود كه از خدا بیاموزد ستار العیوبی را؛ حامل اسرار باشد. باز در این كلمه غوغایی است! یعنی چه كتمان السر را از خدا بگیرد؟!

اما از رسول خدا «مداراة الخلق»؛ چه كرد؟ ببینید، دندانش را شكستند، خاكستر بر سرش ریختند، شخص اول عالم بود، به آن وضع با او معامله كردند، بعد گفت: «اللهم اهد قومی فإنهم لا یعلمون». به جای آن همه عذاب كه از مردم كشید، دعا كرد، آن هم از خدا چه خواست؟! «اللهم اهد قومی». بعد قیامت این است: دنبال «اللهم اهد…» كلمه‌ی «قومی» است. آن مردم جزیرة العرب را به خودش منسوب كرد كه جلو عذاب را بگیرد. بعد آنچه عقل را حیران می‌كند، این است كه آخر هم برای خود آن‌ها عذرخواهی كرد؛ علت آورد، گفت: «فإنهم لا یعلمون»؛ ببخش این‌ها را كه جاهل هستند. عذرشان را بپذیر. از این مدارات را بگیر؛ آن وقت می‌شوی مؤمن.

اما از ما؛ «الصبر فی البأساء والضراء».

به این سه كلمه، بشر به غایت القصوای خلقت می‌رسد.

تمام علما اخلاق، از زمان ارسطو تا حال، آنچه تمام رجالی كه در تهذیب بشریت كار كردند، سه مرحله است: مرحله‌ی اول، تخلیه؛ مرحله‌ی دوم، تجزیه؛ مرحله، سوم تحلیه. تمام مراحل ثلاثه را در دو روایت جمع كرده! آن هم تمام نواقص حكمت عملی عالم را به دو روایت از بین برده!

اگر كلمات او تحقیق می‌شد، تشریح می‌شد، فهمیده می‌شد، به كار بسته می‌شد؛ دو حدیث او، دنیا را منقلب می‌كرد! شناختن همچو كسی سهل است؟!

این روایت را علی بن ابراهیم از ابراهیم بن هاشم، او از ابن ابی عمیر، ابن ابی عمیر از بعض اصحابه از عمر بن یزید، عن الصادق علیه السلام… روایت همچو روایتی است! با این سند!

امام فرمود: یك حج برابر است با عتق هفتاد رقبه.

بعد، عمر بن یزید...- كسانی كه اهل فقه هستند، روات را بشناسند. در فقاهت لازم است این نكته كه آن راوی كیست. عمر بن یزید است، معاویه بن عمار است، زراره است، ابو بصیر است-... پرسید: آیا عدل حج چیزی هست؟ امام فرمود: هیچ چیز عدیل حج نیست. یك درهم در راه حج برابر است با دو هزار هزار درهم در غیر حج من سبیل الله. این روایت را خوب داشته باشید.

مشایخ ثلاثه، یعنی ثقة الاسلام كلینی، شیخ الطائفه در تهذیب، شیخ المحدثین صدوق در عیون و امالی، روایتی كه مشایح ثلاثه متفقا نقل كنند… قسمتی از این روایت این است: امام هفتم فرمود: زیارت ولد من علی- خوب دقت كنید- زیارت ولد من علی افضل است از هفتاد حج مبرور! آن حج، با آن عظمت! یك زیارت او معادل می‌شود، در یك كفه قرار می‌گیرد، هفتاد حج مبرور، نه هر حجی! این جمله‌ی اول. از این «إن»، از راه اثر پی به مؤثر ببرید.

بعد مطلب به این جا خاتمه پیدا نكرد؛ فرمود: كسی كه او را زیارت كند، یك شب كنار قبر او بیتوته كند، «كان كمن زار الله فی عرشه». این بیان كسی است كه ضمان عصمت از خدا دارد! «كان كمن زار الله فی عرشه»!

مرحله بعد، فرمود: وقتی عرش خدا در قیامت سر پا می‌شود، هشت نفر هستند: چهار نفر از اولین، چهار نفر از آخرین. از اولین نوح، ابراهیم، موسی، عیسی؛ از آخرین: جدش ، امیرالمؤمنین، حسن بن علی، حسین بن علی. خود این سرّی دارد!

بعد از این جمله، فرمود: زوار قبور ائمه همنشین اند با خود ائمه؛ اما «أعلاهم منزلة و أقربهم حبوة زوار قبر ولدی علی». این است امام رضا! «أعلاهم منزلة » و اقرب آن‌ها به عطیه‌ی خدا زوار قبر علی بن موسی است!

امام هشتم، معرفتش فوق طاقت بشر است! حالا چه خصوصیاتی است در آن؟

ختام مطلب...، چون باید مردم بدانند چه خبر است. افسوس كه نفهمیدیم! ندانستیم این مملكت در پرتو چه كسی برقرار است! یك عمر صلوات فرستادید. در صلوات چه گفتید؟ آل محمد كیان اند؟ خوب دقت كنید. آن وقت حدیث این است:

امام ششم، رأس و رئیس مذهب، به فرزندش امام هفتم فرمود: در صلب تو عالم آل محمد است!

یك وقت می‌گویند: عالم قوم، یك وقت می‌گویند عالم فلان طائفه؛ اما تعبیر این است؛ اصلا این تعبیر محیر العقول است! جمله‌ی دومش حیرت‌انگیزتر است! و آن جمله این است... كسی كه هیچ آرزویی جز خدا ندارد، كسی كه به جایی رسیده كه در «إیاك نعبد و إیاك نستعین» آن قدر می‌گوید كه از خود خدا می‌شنود! همچو كسی به فرزندش این جمله را گفت… فكر كنید تا هر چه می‌توانید! بعد فرمود: «لیتنی أدركته»؛ ای كاش من زنده بودم و پسر تو علی را می‌دیدم!

اللهم صل وسلم علی ولیک وحجتك علی بن موسی الرضا عدد ما احاط به علمک صلاة ‌دائمة بدوام ملکک و سلطانک.

منبع : سایت آیت الله وحید خراسانی




:: مرتبط با: موفقیت در کلام معصومین ,
ن : فرزند ایران
ت : 1393/06/17
جهت اطلاع از تنظیمات و ویــــرایش این قالب اینجا را کلیک کنید.

.:: کلیک کنید ::.